بچه ها دیشب با همسرم تو پیام بحثم شد
سر این که چرا به پسرم شیر خشک کمکی میدم و برگشت گفت تو میخوای بچه رو شیر خشکی کنی،چندین بار این حرفو زده بود و من براش توضیح داده بودم و گفته بودم اینطور نیست
من خونه مادرم هستم و همسرم خونه خودمون که شهر دیگه هست
چند روز دیگه پرواز داشتم که برم خونه خودمون،ولی از روی عصبانیت بلیط رو کنسل کرذم
الان هم کل وجودم غمه،حس میکنم قلبم داره می ایسته
مریض شدم حتی نمیتونم به پسرم برسم
افتادم یه گوشه،پسرمم بی قراره و مادر و خواهرم ازش نگهداری میکنن
بخیه هام میسوزه انگار ذغال گذاشتن روش
همش دلم میخواد خودمو بکشم،به راه های خودکشی فکر میکنم
نفس کم میارم
دارم میمیرم