من عشق زلیخا ب یوسف را هرگز درک نکردم مگر میشود اینگونه عاشق کسی شد ک حتی سویی چشمانت از انتظار برود من فرهاد کوه کن را هرگز درک نکردم و گمانم همیشه این بود ک عشق هایی همانند انها افسانه ای بیش نیست چون
من در دنیایی بزرگ شدم ک عشق در تلفن همراه اتفاق می افتد و ادعاهای عاشقی گوش دختران و پسران سرزمینم را کر میکند اما بعد از گذشت مدت ها سردی و دلزدگی کمین میکند وسط رابطه هایشان
میدانی این تفاوت بین زمان ها باورهایم را ب شک انداخت
من عاشقی را همچون افسانه ای میدانستم در داستان یا گمان میکردم اگر هم بود دیگر زمانش ب سر رسیده است
اما میدانی تو ب من اموختی ادم باید سالها همانند زلیخا صبر کند تا ادمی از جنس یوسف بیاید
خوشحالم ک تو را در میان تلفن های همراه پیدا کردم ولی با اینحال تو را حتی اگر بیش از زلخیا دوستت نداشتم کمتر از زلیخا هم نبوده این عشق اتشین من نسبت به تو و تو برای من از دیار یوسفی و من زلیخایی ک سالها از نداشتنت دیدگانم کم سو شده بودند
و من زلیخای یوسف بودن را سالها ب انتظارخواهم کشید🐚 ژینا نوشت و زهرا تغییرش داد
پ.ن: متن تاپیک مال یکی از کاربراس