درست و کامل یادم نیست چند شب پیش خواب دیدم از دست چند نفر که یادم نیست کیا بودن دارم فرار میکنم خونه یکیو میشناختم تا از دست اونا نجات پیدا کنم رسیدم به خونه ی مورد نظرم در زدم خواب بودن باز نکردن نصف شب هم بود بعدش از در بالا رفتم دیدم پیر مرده داره دمپایی میپوشه بیاد در رو باز کنه پریدم پایین کلی ترسید و اینکه تو اینجا چیکار میکنی و....
زنش خواب بود رخت خوابا هم پهن زنش بیدار شد نشناخت و..
یچیزی به پیر مرده گفتم باور نکرد و.. ولی بعدش که به زنش گفتم گفت خودش میدونست و باور کرده بود حرفتواما شک داشت
خیلیاشو یادم نیست ولی در حد اینکه اونا در خونه رو زدن دنبالم بودن یه ساعت یادمه اینکه به این پیر مرده گفتم فلانی برادرته عمو هم صداش میکردم خیلی گیجم واقعا وارم دیوونه میشم تعبیرش چی میشه ؟