این چن روز دلپیچه دارم وحالم بده بعد خواهرم گف من و شوهرم میایم دنبالت با ما بری پارک گفتم بیا چون ادم وقتی میره بیرون حالش بهتر میشه چون الان هوا خوبه بعد رفتیم خونه بابام تا از اونجا باهم بریم پارک دم در هال جای برای نشستن هست من همین جا دراز کشیدم هم رفتن داخل اماده بشن وسیله جمع کنن منم موندم بعد مادرم اومد خودش و خواهرم وایییی زشتهه زود زود پاشو شوهر خواهرت اومد بیرون بعد مادرم گف اگه حالت بده برا چی اومدی واقعا خیلی بم بدخورد به خاطر اینکه دراز کشیدم اینطور رفتار کرد بعد با مادرم بحثم شد ابجیم گف تقصیر من اوردمت با خودم بعد که در مسیر پارک با خانوادم بحثم شد اونجا که رسیدیم اینفد صدای بابام بالا بود که هم بم نگاه میکردن که میگفت ساکت میشی با فلاکس رو میشکنم رو سرت وخواهرم هم بیا برگردونمت خونه منم جوابشون دادم واسنپ گرفتم وخواستم برگردم خونه که نزاشتن و خواهر بچمو ازم گرف ونزاشت برم بعد به اصرار خودم شوهرم خواهرم منو رسوند خونه
الهی به امید تو که میتونی زندگیمو متحول کنیالهی لک حمد ، حمد الشاکرین حتا ترضی. وخدا رو هزار مرتبه شکر در سال ۱۴۰۵ در کنکور قبول شدم و رشته مورد علاقمو اوردم💜الان که تا اخرش خوندی میشه صلوات هدیه کنی برا امام رضا ممنونم
ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.
من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.
اگه بحثو کش داده باشی مقصری درغیر این صورت عذر میخام خانوادت خیلی بی درکن ادم وقتی حالش بده اشکالی نداره تازه حالتم بد نبود گناه که نکردی یکم دراز کشیدی وا به چه چیزایی گیر میدنو دعوا درست میکنن
من افتادم توی یه چاهِ پنج متری و تو،،،یه طناب سه متری برام انداختی پایین....بگم نیستی، دروغ گفتم...بگم هستی، خیلی کمه): برایت نوشته بودم که از وضع موجود به ستوه آمدهام و در فکر نجات دادن خود هستم؛ زمان زیادی گذشت، اما حقیقت این است که مفهوم «نجات» حتی نزدیک هم نشد به این امپراطوری خاکستر و ویرانی. یاد اون بچه میفتم که تو مدرسه رو کیفش نوشتن `خر` ...با غم و اندوه و بغض اومده خونه.. مامانش گفته عب نداره کیفت رو برات با صابون تمیز میکنیم..گفته کیف رو ول کن من خرم؟؟من که اینقدر با همه مهربونم): حکایت مواجهه من با آدمهاییه که یهو ازشون عجیبترین بیمهریها رو میبینم...