خانما ی سری باشوهرم سر ی مشت تهمت ک من بش زدم دعوامون شد بعد تو اوووج جنگ گفت تو من ک پاکم ول نمیکنی تهمت میزنی شوهرخاهرت هرگوهی میخاد میخوره راست میک خیلی همه کارس بعد گف ی سری باش بیروندبودم مهمون ما بودندباشوهرم رفتن بیرون بعد کف با ی زن تتو کار ک فک کنم تتو زده بود براش دوست بوده بعد میک بریم فلانحا سوارش کنیم ببریمش خونش شوهرمنم رفته کفت تو ماشینم زنه گف پ باجناقت نمیکی میره میگ اونم گفته ن ما رفیقیم...شوهرم میک من نگاهم نکردم بعد این قضیه رو ب منن کف خیلی ناراحتم میگ من محل سگ ندادموشوهرم خیلی رو این مساعل حساسه الان هی یادم میفته.اصن این مورد همسرم واااقعا قفل بود اننننقد ک حساس بود رواین مساعل و شب وروزباخاراجیم بحث میکرد سرایندموضو