من عقد كه كردم ، شوهرم شهرمون خونه مجردي داشت
از اون اصرار كه بيا اينجا بمون
منم تك دختر ، وابسته به مامان
وقتي اون زياد اصرار ميكرد ، باهاش دعوا ميكردم د قهر ميكردم ميرفتم خونه مامانم اينا ، يعني با اصرار اون بدتر ميشد
الان بعد دوسال ، نيم ساعت خونه مامانم اينا ميشينم ، سريع ميخوام برگردم خونم
زمان بده بهش