راضی که نمیتونم
بگم آره دروغ گفتم
چون هیچ وقت از دیدنش قند تو دلم آب نمیشه ، هیچ دلم غنج نمیره واسش
خیلی سعی کردم منم عاشقش باشم ولی خب وقتی رفتیم زیر یه سقف یکم رفتاراش خارج از تصوراتم بود
من تازه شروع کرده بودم بهش دل بستن ولی اون بدتر خودشا از چشم انداخت
تو این ده سال خیانت دیدم ، روزای سخت داشتم ولی الان زندگیم آرومه، خداراشکر
و اگه این زندگی تو این ده سال تونست دووم بیاره بخاطر عاشق بودن اون بود