بعد از آن هر روز به اندازهی تک تک ساعتهای عمرم به دلم بدهکار ماندم
به بهانهی عقل و منطق از هزار و یک لذت چشم پوشیدم
از ترس آنکه مبادا آنچه دلم میخواهد پشیمانی به بار آورد خیلی وقتها سکوت اختیار کردم
اما حالا بعضی شبها فکر میکنم
اگر قرار بر این شود که من آمدن صبح فردا را نبینم
چقدر پشیمانم از انجام ندادن کارهایی که به بهانهی منطق حماقت نامیدمشان…
حالا می دانم هر حال خوبی سن مخصوص به خودش را دارد......