گفته بودم می روم از کوی تو ممکن نشد
سایه می چینم از آن ابروی تو ممکن نشد
من گرفتار طلسم چشم زیبای توام
هر چه کردم بگسلم جادوی تو ممکن نشد
غرق آغوش تو بودن کمتر از تریاک نیست
کوششم بر ترک آن بازوی تو ممکن نشد
کو شرابی کاین چنین چون بوی تو مستم کند
نشئه ای بالاتر از گل بوی تو ممکن نشد
دل چنان گم کرده ام در پیچ و تاب موی تو
این جدایی از سر گیسوی تو ممکن نشد
این چنین درگیر تو بودن توانم را گرفت
دل بریدن از لب مینوی تو ممکن نشد
اخم و قهرت را ببر از صورت نازت که من
هر چه گفتم می روم از کوی تو ممکن نشد...