خالی الذهنم ز تو باور بکن من نیستم
گفته بودم باز می گویم که آهن نیستم
بوسه ها و شعرهایت را بیا از من بگیر
کوله ام را بسته ام در فکر ماندن نیستم
آنچه باید برکشم جام است جام شوکران
من به فکر نازت و نازت کشیدن نیستم
گر تو شیرین می شدی فرهاد بودن راه داشت
این چُنین هستی که من فرهاد کُه کن نیستم
تشنه رفتم در پی ات دیدم سرابی بیش نیست
تشنه تر بازآمدم از کوی و برزن نیستم
رود را بنگر که با ساکن شدن مرداب شد
قید و بندت را ز من بردار بیژن نیستم
گر بماند زیر تل خاک این ساز غریب
در پی مضراب تو من اهل شیون نیستم..