ناز تو با قشنگی صدها ترانه رفت
آتشفشان عشق تو از هر دهانه رفت
سِرّ تو با محافظ دروازه های من
از راه قصرهای دلم مخفیانه رفت
از صخره های سینهٔ من موج سرکشت
با جزر و مدّ دلکش خود روی شانه رفت
از آسمان دیدهٔ من قرص ماه تو
با رهزنان سارق شب بی نشانه رفت
سرباز جنگ بودم و آشوب عشق تو
از روبروی دیدهٔ من خودسرانه رفت
باید اسیر میشدی و عشقت از دلم
با اشک و آه و بدرقهٔ محرمانه رفت
از زیر خشم پنجهٔ شیری که محو توست
یک گلّه با وساطت تو آهوانه رفت
از کوه شانه های من اخم و غرور تو
مانند یک عقاب از این آشیانه رفت
مردی برای عشق تو آماده بود و باز
ردّ تو با لطافت عطر زنانه رفت
از مجمع الجزایر در حال غرق من
یک نامه شد نگاه تو و شاعرانه رفت...