مامانم هیچ کار بلد نیست نه آشپزی نه خونه داری
مهمون میاد مثه شلخته ها دور خودش میچرخه من باید همش تو آشپزخونه باشم چایی بریزم میوه آماده کنم غذا درس کنم اونم فقط خرید میکنه و هر چی درس میکنم میبره و میشینه جا مهمونا
بعدشم که خودم ظرفارو جمع میکنم میرم میشورم
امروز مهمون سرزده اومده بود یعنی سکته کردم من همش تو آشپزخونه بودم مامانم رفت بیرون خرید کنه آخه یکم چیز میز کم داشتیم
خیلی خسته شدم 😭🥺