عوووف فقط اومدم بنویسم و کلی غر بزنم بلکه خالی بشم ...از آخرین تاپیکم نمیدونم چند سال گذشته ...فقط من بابت تخلیه روانی مینویسم ....شایدم باید تو نوت گوشی بنویسم ...نمیدونم ...ولی اگر یکی نوت گوشیم و باز کنه و ببینه من انقدر بدم چی ؟
امروز مهد دخترم گفت بخاطر خشونت شدید ،دیگه نمیتونیم دخترت و ثبت نام کنیم ...حتما پیش مشاور باید بره ....اوکی میبرم پیش مشاور ولی اونی که نیاز به مشاور داره خود منه خاک بر سرمه ...اینهمه خشم درونی و استرس و اضطراب که فرود میاد رو سر دختر زیبا و خوش خنده من ...که حالا شده یه بچه پنج ساله پرخاشگر که فقط و فقط با دوستاش پرخاشگری میکنه و انقدر مهربونه سریع عذرخواهی میکنه ....مقصر منم ...منی که بهش توجه ندادم ...بازی نکردم ...داد زدم و صدامو به عرش بردم ،ترس انداختم به دلش ،به قلبش ...حالا میره و تو مهد خالیش میکنه ....
مامانم میگه چرا انقدر اعصبی باهاش حرف میزنی ؟خواهرم میگه لحنت چرا با صدای بلند؟شوهرم میگه چرا حرص بچه ارو در میاری .....
عوووووووف چه مادر بدی ام من آخه
نه مادر کاملی ام نه مادر کافی ای ....
دلم میخواد تلاش کنم تا آینده خوبی براش بسازم ...کارم و اوکی کردم...دارم برای آزمون نظام تلاش میکنم ...ولی حالش و خراب کردم ...دارم با روانش بازی میکنم ...
خب چرا نمیشینی سرجات ...ساکن باشی ..فقط رو تربیتش کار کنی ؟چون خرم چون ترس از آبنده برای خودم و خانواده دارم ...چون فکر میکنم هر چی تلاش میکنم کمههههه کم ...
خب صحرا جان ،حالا چیکار کنیم ؟با این حال بدت؟با این فشارها که همه از جانب خودته و هیچکس مقصر نیست ......هیچی ...تنها خودت میتونی درستش کنی ...چطوری ؟
اول از همه ،از امروز از تاریخ 28شهریور 1402قول میدم که دیگه داد نزنم ...هر روز میام و میگم که موفق شدم یا نه ... روانشناسی زرد میگه 21روز طول یک عادت شکل میگیره....از گام های کوچیک شروع میکنم ...روزی یک ساعت بازی میکنم ،هر بازی که دوست داشت ....
این دو تا کار کوچیک و باید هر روز انجام بدم .....
چقدر بده بدونی باید چیکار کنی و انجام نمیدی ...
همه از بیرون دوست دارن جای من باشن،ولی نمیدونن من از درون داغونم ....