غزلی دارم از این کهنه غزل خوان پیشکش
خجلم لایق اگر نیست بگو جان پیشکش
با همه لطف تو وِ حرمتِ چشمان تو من
چه بگویم که تو را لایق چشمان پیشکش..؟
ماه صوم است ببین روزه به لب نام تو را
می سرایم به غزل از گل و ریحان پیشکش
تو فراموش کن آن رفتنم از بام تو که
همره آورده ام این طفل گریزان پیشکش
مرغ خوش خوان تو برگشت به بام تو ببین
آمده با غزل و قلب پشیمان پیشکش
هر کجا رفت و دلش برد و سخن گفت و شنید
آخِر آورده چنین سوی تو حیران پیشکش
بس که از کهنه رقیبان به دلم نیش رسید
این غزل نوش تو، خاری به رقیبان پیشکش
وه چه شهدی به لب از بردن نامت به زبان
به تو این روزه ی از نام تو ویران پیشکش