دخترا مامان بزرگم که در اصل نامادری مامانمه به مامانم گفته حواست باشه مدیر مدرسه راحیل اینا رو دوست پسر حساسه
و مامانم هیچی بهش نگفته
خییلی ناراحت شدم که این حرفو در مورد من زد چون من هیچوقت اهل این چیزا نبودم از طرفی انتظار داشتم مامانم ازم دفاع کنه اما هیییچی نگفت
چند روز بعد مامانم اومد برای من تعریف کرد که این حرفو درموردم زدن 😢
این حرف مال دوسال پیشه
چند روز پیشم بابابزرگم به مامانم گفته چرا راحیل با پسر عموت رقصیده
اخه تو یه کشتی تفریحی بودیم همه میرقصیدن دی جی زنده داشت و منم رقصیدم از قضا پسر عموی مامانم که ناگفته نماند همسن مامانمه و مجرده کنار من داشت میرقصید
و بازم مامان من سکوت کرد و اومد برام تعریف کرد:)
میدونم نباید به این چیزا اهمیت بدم اما این حرفا تا مغز و استخونمو میسوزونه
منی که پاکم و تا حالا با هیچ پسری نبودم..
حتی بابابزرگم نمیزاره با پسر عمم حرف بزنم میگه شما دیگه بزرگ شدید و اون پسر خوبی نیست
پسر عمه ای که مثل داداشم میدونمش و با هم بزرگ شدیم