2777
2789
عنوان

مادر نامزدم ی حرفی زد

10805 بازدید | 237 پست

امروز ظهرخونه نامزدم بودم من ی شومیز باشلواردمپا تنم بود شالو چادرم داشتم بامادرش رفتیم تو آشپزخونه من میخواستم ظرفا رو بشورم اولش مامانش گفت نمیخواد زحمت نکش ولی من گفتم زشته اول اومدم باچادربشورم مامانش گفت چادرتو دربیار کسی نمیاد تو.بعدم رفت بیرون گفت نیایید تو الهه چادرشو برداشته بعد اومد تو آشپزخونه اون داشت وسایل دیگه رو جمع وجور میکرد منم ظرف میشستم حس کردم خیلی بهم نگاه میکنه ی کم که گذشت گفت وقتی میایی اینجا جلو پسرم یعنی همون نامزدم لباسای بازتر بپوش محرمته من فقط لبخند زدم هیچی نگفتم بعدیه ذفعه شروع کرد از اندام خودش تعریف کرد گفت من مجرد بودم اینقد لاغروخوش اندام بودمو...دیگه کلی چرت گفت من ازاون موقع رفتم تو فکر بعدم که تموم شد رفتیم بیرون برادرنامزدم رفته بود بیرون مادرش نذاشت چادر بپوشم همینجوری رفتم بیرون نامزدمم نگاهم میکرد خیلی ولی متوجه نشدم از نظرش اندامم خوبه یا نه الان اعصابم خورده به نظرتون نامزدم چیزی به مامانش گفته یا مامانه خودش میگه این حرفا رو؟

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

نه عزیزم دلش میخواد پسرش لذت ازین عروس زیبا ببره گام زیبایی شما رو دیده یاد خاطرات خوش خودش افتاده و از خودش گفته مادرشوهر منم با چه عشق و لذتی از اندام قدیمش میگه من حظ میکنم

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز