ما یکساله باهمیم خانواده هامون درجریانن چقققققدر تلاش کردیم که خونه بخریم بتونیم یه مراسم عقد بگیریم یاحتی نامزدم یه شغل بهترپیداکنه نشد که نشد
امروز اومده میگه ماهمه ی تلاشمونو کردیم به نظرم تنهاراهش اینه که مهاجرت کنیم
اصلاقبل ازاون من یکی دوساله خودم بهش فکرمیکردم ولی بخاطرمامانم نمیتونم
نه به ایران وابستگی دارم نه به هیچچیز وهیچکس دیگه
ولی من تنهاسنگ صبورمامانمم،نه دوستی داره نه تفریحی نه هیچی...
شماجای من بودیدچیکارمیکردین؟