دیدی که سخــــت نیســـــت تنها بدون مــــــــــن دیدی صبح می شود شب ها بدون مـــــــــن این نبض زندگی بــــــــی وقفه می زند… فرقی نمی کند با مــــــن …بدون مــــــن… دیــــــروز گر چه ســـــــخت امروزم هم گذشت …!!! طوری نمی شود فردا بدون مــــــن ...
می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه ی خویش به خدا می برم از شهر شما دل شوریده و دیوانه ی خویش می برم ، تا که در آن نقطه ی دور شستشویش دهم از رنگ کناه شستشویش دهم از لکه ی عشق زین همه خواهش بیجا و تباه می برم تا ز تو دورش سازم ز تو ، ای جلوه ی امید محال می برم زنده به گورش سازم تا از این پس نکند یاد وصال ناله می لرزد ، می رقصد اشک آه،بگذار که بگریزم من از تو ، ای چشمه ی جوشان گناه شاید آن به که بپرهیزم من بخدا غنچه ی شادی بودم دست عشق آمد و از شاخم چید شعله ی آه شدم صد افسوس که لبم باز بر آن لب نرسید عاقبت بند سفر پایم بست می روم ، خنده به لب، خونین دل می روم از دل من دست بردار ای امید عبث بی حاصل
روزی میرسد که بی تفاوتی هایت را با جای خالی ام حس کنی و شاید در دلت با بغض بگویی «کاش اینجا بودی» و آنوقت است که میفهمی به خاطر غرورت چقدر زود دیر شده.....!
کوچک رویایی من👶👶 دنیا اگر خودش را بکشد؛ به عشق من به تو نمیتواند شک کند ؛تمام بودنت را حس میکنم😘😘👶👶👶😍😍