خانمی بود که سه بار ازدواج کرده و جدا شده بود. در ازدواج چهارمش وقتی بهش گفتم کاش تو انتخاباتون عجله نمیکردین گفت: از همسر اولم به خاطر اختلاف نظر و سلیقه جدا شدم در حالی که الان میبینم اصلا مرد بدی نبود. این شوهرای دیگم هزار تا عیب داشتن ولی مجبور بودم بسوزم. تا جدا میشدم هزار نفر مزاحمم میشدن که صیغه بشم یا باهاشون باشم ناچار دوباره مجبور به ازدواج میشدم.
الان میفهمم هیچ کس مثل شوهر اولم نمیشه. حیف که منو دیگه نمیخواد. اون واقعا برا نگهداشتن زندگیون تلاش میکرد