اول از همه بگم غلــــــــــــــــط کردم
هزااااااااربار
بچها انقــــــــــدعذاب وجدان دارم خودم سرم داره میترکه
درد بچم بقلبم بجونم بزنه که نوزاد بود آرزووووم بود شیطونی کنه آرزوم بود صدام کنه مامان باهام حرف بزنه
امالعنتتتتتتت بهم ک اعصابی برام نمونده چهارسالشه بچم امروز باشوهرم بحثم شد سرمشکلات مالی اقتصادی
بچمو زدم رواون خالی کردم اومد دور برم هی حرف میزد بام زدمش ک برو حوصله ندارم
خدایا غلط کردددددددم غلططططططط کردم
الان خوابه نگا صورتش میکنم دارم روانی میشم هی دستشو انگشتاشو میبوسم بم گفت مامان نزنممممم این جملش پرچشامو اشک میکنه وااااای واااای دارم خل میشم
بچها یچیزی
چیکارررر کنم دیگ هرگزززز ب بچم اخمم نکنم هرگزززززز
من توبجگیم زیااااد از بابام کتک خوردم همیشه میگفتم اگ روزی بچه دار شم بش اخمم نمیکنم
یبار بابام با کابل برق انقددددد زدم کبود شدکل بدنم
نمیخوام یبارررررم دست رو بچم بلند کنم دیگ
همش۲۲ سالمه عصاب برام نمونده (اوضاع مالی یکم بدشده) همش بخاطر این عصبی میشم و شوهر کردم ب ی استان دور و غریب
حالا بگزریم اینارو گفتم یکم شرایطمو بفهمین
بچها چ کنم بچمو نزنم؟؟ همین سرزنش نکنید چون خودم خودمو دارم میزنم ک چرااا ایطورم
فقط راهکار بدین بم قربون صورت معصوم بچم صدانفساش توخواب دیوونم میکنه