2777
2789

من دیگه فراموش کردم..

هیچ حسی ندارم خنثی ام

من با یک میسو زندگی میکنم که بهم گفت که: ازت خواستم از زندگیم بری و پیشرفت کنی !چرا زندگی مو با خودت بردی :) فهمیدم که من پدری داریم یک میسیو هست..:)

بذار به چیز جالب بهت بگم 

من زمانی که درگیر یه عشق خیلی باشکوه بودم از یکی از خیابونای شهرمون داشتم رد میشدم و بهش فکر میکردم 

هنوز بعد از ۱۲سال وقتی از اون خیابون رد میشم، همون فکرا میاد توی سرم


خاطرات کهنه را آخر شبی خواهم نوشت /دخترم باید بداند مادرش دیوانه بود...

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

بذار به چیز جالب بهت بگم  من زمانی که درگیر یه عشق خیلی باشکوه بودم از یکی از خیابونای شهرمون ...

من فردا این موقع چه خاطره خوبی داشتم الان دارم ب فردا نزدیک میکشم و خیلی برام دردناکه

بهش نرسیدی؟۱۲ سال خیلی زیاده 

نه . صلاحمون به نرسیدن بود اون روزا خییییلی داغون شدم

اما  الان مثه یه خاطره ی شیرین ، گوشه ی ذهنمه

خاطرات کهنه را آخر شبی خواهم نوشت /دخترم باید بداند مادرش دیوانه بود...
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792