دقیقا
مثل حدود دو سال پیش یک آقا تعریف می کرد که قدر زنم رو نمی دونستم و به خودم می گفتم چیزی که زیاده زن...
می گفت یک شب زنم هرچی صدا زدم دیدم بیدار نمیشه فهمیدم تو خواب به خاطر رفتارهای من دق مرگ شده 💔
می گفت اون شب هم می خواست خبر پدر شدنم بده من باهاش بد برخورد کردم و ناراحت رفت خوابید و دیگه بیدار نشد
می گفت از بعد مرگ اون هیچ زنی براش جذابیت نداره و دیگه قید ازدواج رو هم زده و می گفت این بزرگ ترین عذابش هست