2777
2789
عنوان

یک هفته بعد طلاق!!حس و حالم

322 بازدید | 12 پست

دوستان ۵سال از عقد و ۴سال از عروسی گذشته بود

هفته پیش ثبتش کردیم تو محضر

جفتمون انتخاب هم بودیم و با کلی سختی بهم رسیدیم

اوایل ازدواج هم با هم اختلاف داشتیم

به خانوادم مشکلمون رو درز نمیدادم چون ازشون دور بودم و نمیخاستم از زندگیم چیزی بدونن

فقط ماه های اول،یه بحثی داشتیم کع پدرم گفت برگرد

اما من نخواستم،چون هنوز دوسش داشتم،الانم پشیمون نیستم که چرا اونموقع جدا نشدم

چون اگه جدا میشدم با اطمینان نبود….و همیشه ناراحت بودم که چرا نموندم و درستش کنم

بعد ۵سال دیگع کاملا به این نتیجع رسیدم

بازم من خیلی تلاش کردم،اگر من براش مهم بودم و زندگیش رو میخواست باید به خودش تکون میداد و بی اعتمادیش که پایه و مبناش رو افکار پارانویاش بود رو سعی. میکرد اصلاح کنه،چون بهش گفته بودم که کمکش میکنم و بریم برا درمان که نیومد….

اما حال حاضرم:

از تصمیمی که گرفتم به شدت خوشحالم،نه اینکع بگم طلاق خوبه ها،بین بد و بدتر،بد رو انتخاب کردم….

الان ارامشم بیشتره…..برا خودم وقت میگذارم،به تغذیم میرسم،کسی نیست که ارامشمو بگیره،برا زندگیم خودم تصمیم میگیرم بدون مانع،انگیزم بیشتره برا ادامه زندگیم….و مطمینم مسیرم روشن تره و هر دو سه هفته یکبار با مشاورم که چندین ماهه از قبل جداییم باهاش درارتباطم صحبت می کنم….و سرکارمم میرم


اما اسیب های جداییم در حال حاضر:

تمایلی قلبا به لوازم خانگی که جهیزیم بود و الان خونه اجاره کردم توش ریختم ندارم،با اینکه خونه مستقل گرفتم دوست ندارم برم تو اون خونه و پیش خانوادم میمونم


چون واقعا منو اذیت کرد تو این ۵سال،منو نمیخواست اما بخاطر مهریه هم بهم نمیگفت برو و منو لنگ در هوا نگه داشته بود،نه محبت کلامی و غیر کلامی میکرد و نه شوهری،اما چون من از نیت واقعیش خبر نداشتم تلاشمو میکردم کتاب میخوندم مشاوره میرفتم،بهش بها میدادم اما بازخوردی نمیگرفتم

الان در حال حاضر خیلی از جنس مذکر بدم میاد و هیچ تصوری از ایندم در کنار یه مرد ندارم

تصور الانم اینطوره که همه مردا خواه ناخواه به ادم اسیب میزنن و چه بهتره که ادم خودشو درگیر این روابط نکنه،چون تا ۶ ماه اول رابطه هیجاناته که بعد اینکع دل سپردی تازه مشکلات شروع میشه

اما از جهتی دیگه الان ۳ ماهه که کامل کامل تنهام

و تو ۵سال زندگی هم محبت زیادی دریافت نکردم

و از لحاظ احساسی هم دوست دارم کسی کنارم باشه که لیاقت با من بودنو داشته باشه و هم دوست ندارم بخاطر اسیبی که خوردم کسی کنارم باشه….


گاهی اوقات ناخوداگاه ذهنم درگیر اون روزایی میشه که کنارش زندگی کردم،البته روزای خوشمون زیادنبود ،نه مسافرتی نه عشق و علاقه ای

اما خب من بهش پایبند بودم و باهاش زندگی کردم


در حال حاضر پسرایی هستن که سمتم میان،از لحاظ ظاهری و مالی اوکی هستن 

اما در حد یه سلام که میکنن و پیام میدن

دیگه دست و دلم به ادامه حرف زدن باهاشون نمیره

نه اینکه اونا رو به عنوان کیس ازدواج ببینم

حتی برای صحبت هم انگار یدفعه قفل میشم…


گاهی اوقات هم از خودم ناراحت میشم که چه ساده اعتماد کردم و ادامه دادم…..


عزیزم مشکل جدیتپن بخاطر پارانویید همسرتون بود من دوساله درگیر شکاکی شدم و شبانه روز بحث و جدال داریم همین الانم شوهرم قهرکرده و میگ نمیام خونه دیگ...باورکن ماهم ب طلاق کشیده بشیم.تاپیکامو ببین عنواناشون یکی ولی خب متناشون باهم فرق داره ببین منم پارانویام

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

ببین گلم اینایی ک گفتی واس اکثرا بعد طلاق اتفاق میفته 

طبیعیه

دلم میخواهد شونه های خودمو بگیرم و بگم .... چته ؟؟؟   چی خوشحالت میکنه ؟؟؟   چرا هرکاری میکنم بچشمت نمیاد ؟؟؟؟  چرا از وقتی خیانت دیدی خوشحال نمیشی ؟؟؟○بقول ی عزیزی : روزگاری هم اگر دیوانه ات بودم گذشت○ی دیالوگ تو سریال خاتون بوده ک میگه: زن ها تا لحظه ی آخر میجنگن ولی ...وقتی ی چیزی براشون تموم میشه، تموم میشه دیگه ○جوابم ب خیانت ی چیزه ک مشکل شوهر شماس خانوووم کِرم از درخته ○البته اینم بگم سرتو بالا بگیر و بگو آشغالای گرگارو ،سگاا میخورن○اما واقعا خیلی حرفه ک آدم نمیتونه روح و روانشو دربیاره نشونت بده بگه نگااه باشون چی کردی؟؟○چه تقدیر ، چه قسمت ، نجنگی ، نمیرسی ○میشه باخیلیا بازم ادامه داد ، گفت وشنید وخندید، اما دیگه دوستشون نداشت○زندگیمونو اونی خراب کرد ک مثلا میخاستیم باش زندگی بسازیم○بی حس شدگان را چه غم از خنجر بعدی ؟؟○ دلم میخاد باقی عمرمو بخابم😢💔 واس آرامش منو بچه هام صلوات بفرستید_ _  _اسم کاربریم اصلا با حال دلم  همخونی نداره 
عزیزم مشکل جدیتپن بخاطر پارانویید همسرتون بود من دوساله درگیر شکاکی شدم و شبانه روز بحث و جدال داریم ...

عزیزم من در مورد بیماری پارانویا خیلی تحقیق کردم

اول شما کتاب عشق ویرانگر رو که تو نت هم هست دانلود کن

بخش اول کتاب کامل در مورد بیماری پارانویا و علایمش توضیح داده،راه درمان رو توضیح داده

ولی اگه خودتون اگاه باشین و برا درمان برین بهتر میشید

کافیه که بخواید…خود پارانویا سطح های مختلفی داره و درمان هاشم متفاوته….

تو نت هم سرچ کن ازمون(تست) پارانویا،یک ازمونکی هست تو نت که رایگانه 

اون ازمون رو انجام بدی بهت میگه پارانویا داری یا نه….

ولی اگه شدتش زیاد باشه

و خود طرف درمان نکنه تنها راه چارش جداییه

چه جوری انتخاب هم بودید ولی میگی تو این پنج سال نمیخواستت ؟!

انتخاب هم بودیم

اوایل نامزدی خیلی دوسم داشت

پنج ماه بعد عقد مادرش چون این،تک پسر و بچش بود

همش میترسید

که من با خودم ببرم پسرشو شهرمون،یا از مادره دور شه

یه جنجالی راه انداخت و منو و خانوادم رو از چشم پسرش انداخت

از اونجایی هم که بیماری پارانویا داشت خودش،یکی از مشخصاتش به شدت کینه ای میشن

و اون هم کینه گرفت و منو به خانوادش ترجیح داد

ببین گلم اینایی ک گفتی واس اکثرا بعد طلاق اتفاق میفته  طبیعیه

درسته….

منم میدونم که شاید یکسال دیگع به اندازه الان حس و حالم نباشه

زمان و خود ادم دخیلن تو احساساتشون و روند درمان

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792