2777
2789

رفت مسافرت روز اول درحد چندتادونه پیام نه مثل قبل میگف ازخواب پاشدم دارم میرم بیرون اینور اونور فرداش بدتر پس فرداش بدتر و بی هیچ دلیلی بیخودی باهام حرف نمیزدبهش میگفتم میگفت ببخشید فردا جیران میکنم بازبدتر میکرد فرداش شاید ی پیام در حد کجایی درروز...

زنگش زدم بعد چندروز گفتم اخه کجایی تو چرااینجوری میکنی ما ک بینمون دعوا نشده دیشب عذرخواهی کردی چراباز پیدات نیست چرا...گفتم واتساپ ک انلاینی چرا ب من هیچ پیامی نمیدی گف عموم عمل داره گفتم خب تو ک مسافرتی بالاسر بیمارم نیستی چراجواب منو نمیدی چرابا من حرف نمیزنی شب قبل بری باهم بیرون بودیم اخه...

میگ درک نداری گوشی قطع میکنه زنگ زدم جواب نداد..

شبش ساعت ۲پیام داد بیداری ؟من الان اومدم خونه..راحت رفت تفریحش..حالم داره ب هم میخوره اینکه من چجور باهاش حرف بزنم حتی اگ اومد سمتم..۲سالو نیمه باهمیم..سرهیچ تموم شه؟دارم عذاب میکشم..جفتمون ۲۹سالمونه بچه نیستیم

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

بندازش دور عمرتو حرومش نکن

بچه ای به مادرش گفت اگر بهشت حق توست، چرا در دستانت نیست؟ چرا زیر پایت قرار دارد؟ مادرش پاسخ داد دلبندم من بهشت را بر زمین گذاشتم تا تو را در آغوش بگیرم. الهی چشم همه منتظرا رو به دیدن فرزند روشن کن.
شاید بخاطر عموش حالش خوب نیست.

اگ بخاطر اون بود شبش تا ۲نمیرفت خوش گذرونی..روزای قبلش ک عموش خوب بود..بازم اینجوری بود..حتی امروزم زنگش زدم گفتم چرااینجور میکنیییی گف اومدم خرید و قطع کرد از روم بیخود و بیجهت

اگ بخاطر اون بود شبش تا ۲نمیرفت خوش گذرونی..روزای قبلش ک عموش خوب بود..بازم اینجوری بود..حتی امروزم ...

بچه نیستید چرا دوسال طول کشیده قصدتتون ازدواج نبوده فقط دوستی بوده پس تموم کن

خدایا شکرت.  پیرو فیک بودن بعضیا  امشب دلم می خواست منم فیک بودم دردام همه ساخته خیالاتم بود همه ی همش برای این بود که نی نی سايت‌یها بهم توجه کنن کاش نوجوانی بودم که همه رو سر کار گذاشته  یا مردی بودم که میون زنا خودمو بانو جا زدم.

یکم پیگرش نشو ببین اون چیکار میکنه منتظر میمونه تو زنگ بزنی یا خودش زنگ میزنه

عزیزم برای امضات خیلی ناراحت شدم،خدا بهت صبر بده😢

زنی را می شناسم من ؛که در یک گوشه ی خانه میان شستن و پختن درون آشپزخانه سرود عشق میخواند نگاهش ساده و تنهاست صدایش خسته و محزون، امیدش در ته فرداست...زنی هم زیر لب گوید؛ گریزانم از این خانه ولی از خود چنین  پرسد: چه کس موهای طفلم را پس از من میزند شانه؟ زنی با تار تنهایی؛  لباس تور میبافد زنی در کنج تاریکی نماز نور میخواند. زنی خو کرده با زنجیر؛ زنی مانوس با زندان تمام سهم او اینست نگاه سرد زندانبان..زنی را می شناسم من؛که میمیرد ز یک تحقیر ولی آواز میخواند که این است بازی تقدیر. زنی با فقر میسازد؛ زنی با اشک میخوابد زنی با حسرت و حیرت گناهش را نمیداند...زنی واریس پایش را؛ زنی درد نهانش را ز مردم میکند مخفی که یک باره نگویندش چه بد بختی ،چه بد بختی...زنی را میشناسم من؛ که شعرش بوی غم دارد ولی میخندد و گوید که دنیا پیچ و خم دارد

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز