چرا زندگی انقدر سخته چرا خدا دردی رو میده که نمیشه تحمل کرد من از پسری خوشم اومد هر روز که می بینمش میگم کاش یه دوستی مثل این داشتم هر روز تو سلف اداره می بینمش ولی هیچ نمی گم
همیشه از اینکه برم انحراف بینیم رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید
میدونم سختته اما میدونم قوی تر از این حرفایی از پسش بر میای و انشاالله آدم درستش میاد سراغت
باز خوب شد که هر روز می بینمش حداقل برام عادی بشه من هیچ وقت تو سلف نگاش نمیکنم ولی نمیدونم اونوچ فکری میکنه که من رو هر روز می بینه آخه سرساعتی که اون هست من همکارم یهدخانمه باهم میریم خلوته شاید فکر کنه برای اون باشه برام مهم نیست چون من هیچ حرکتی نکردم
میگ از دور قشنگه مطمن باش نزدیکش میشدی ب قشنگی الان نبود بهتره همین تصویر عشق باشه تا بخواد خراب ب ...
راستش قبل اینکه وابسته شم باهاش دو روز ماموریت رفته بودم تو اون جا بود دیدمش اولین بار خودش گفت که من شمارو قبلا فلان سال فلان جا دیدم . باهام حرف زد خوشم ازش اومد ولی وقتی برگشتیم بعد دوهفته دیدمش از دور نگاش کردم و متوجه شد سرش رو انداخت پایین ورفت خیلی ناراحت شدم و از خودم بدم اومد
دیگ آدم ک دلش میره چشماش میره. عقلش میره عشق ک خجالت نداره زندگی بدون عشق خجالت داره
من طبقه بالا بودم داشتم از پاگر د طبقه اول نگاش میکردم اون همکف بود اصلا متوجه من نبود سرش رو بالا کرد من رو دید نگام کردم خواستم سلام کنم جوری سرش رو انداخت پایین ورفت گفتم چ خبطی کردم
با اینکه تو شرکت باهم بودیم برگشتیم هتل ناهلرربخوریم من باهم کار خانم بودم اون تنها چهار میز اون ور تر من که روم نشد باهاش حرف بزنم تا فردا که رفتیم شرکت باهم بودیم و حرف زدیم