سر موضوع دلخوریم به خودم قول دادم وقتی اومد منم تنهایی برم سفر ولی خب حالا که اومده مریض شده دیگه نشد برم سفر ولی اصلا دلم نمی خواد بهش رسیدگی کنم. یک ماموریت قبول کردم که ده روز ۶صبح تا ۶ بعدازظهر خونه نیستم
همیشه توی این موقعیت ها استرس داشتم که نکنه ناراحت بشه و دعوا کنه ولی الآن دلم میخواد اعتراض کنه تا بشورم و بزارمش کنار فعلا که خودش تنهایی رفته پیش دکتر و داروهاش رو استفاده می کنه و هیچی نمی گه
از یه طرفم نزدیک شروع مدارسه و بچه ها خیلی کار دارند ولی به خاطر ساعت کاری زیادی که بیرون هستم خسته میام خونه و توان پیگیری کارای اونا رو ندارم خلاصه توی آمپاس گیر کردم