برادرشوهرم داره کاراشو میکنه بره استرالیا اون بردارشوهردیگمم هم خودش شاغله هم خانومش
این وسط شوهرمن بدبخته کارمند ساده اس با نه تومان حقوق که اونم درجابانک ورمیداره براقسطای عقب افتاده ازاول زندگی هم هرچی داشته خرج خواهرومادرش کرده جهازبراش خرید عقد و عروسی رو اون گرفت دوندگیاشو شوهرم انجام دادو گوشش بدهکار حرفام نبوده چی گفتم من نمیگم کمک نکن کمک کن ولی حواست به زندگی خودمونم باشه مسافرت یاهرجا که بخواین بریم بامامیان موقع مریضی شوهرم همه کاراشونومیکنه منم خونه دارم دیپلم دارم جایی بهم کارخوب نمیدن همش باید منتظر باشیم یارانه بریزن که اونم فقط میره براخوراکی هیچی رو لحظه ای نمیتونیم بخریم چون قبلابراش برنامه ریزی کرده براپسرم هنوز نتونستم یه شلواربیرونی بگیرم یا پارچه بگیرم براش بدوزم دوساله بایه شلوار میره مهد یه روز هم هیچی تو خونه نداشتم که برامهدش ببندم بخوره از مهدزنگ زدن هرچی دلشون خواست گفتن شوهرم آنقدر سرم دادوبیدادکرد که چیزی براش نبستی در کابینت بارکردن گفتم نگاه کن اگه چیزی میبودکه براش میبستم شباتاصبح توخواب گریه میکنم اگه همین مسکن ملی نمیبودبازم توفکراین نبود که خونه درست کنه یاخونه بخره همون خونه رو هم نصفه نیمه درست کرده کلی بدهیی بالا آورده پول بناو کارگراهم مونده ده ساله دارم باهاش زندگی میکنم دیگه از خودم ازبچم ازشوهرم خستم فقط دلم میخواد بخوابم دیگه بیدارنشم به هرکاری هم دست زدم هیچ پولی نداش برام توبورس هم انقدروام ورداش که تاخرتناق رفت توگل کل پولوبالاکشیدن باز رفت سراغ از دیجیتال بدتربدبختمون کرددیگه خستم😭دیگه چقدرباید بهش میگفتم این کارابلدی میخوادکارتونیس