من یه تاپیک زدم که خواهر شوهرم رفته مشهد به ما نگفته شوهرم ناراحت بود همتون گفتین مگه زمان قدیمه خیلی پر توقعین
چند روز قبل خواهر شوهرم زنداداشمو بیرون دیده گله کرده که من از مشهد برگشتم نه تو اون ی دیدنم نه مادر شوهرت یعنی مامان من
زنداداشم میگفت خجالت کشیدم بهش بگم که منم زایمان کردم تو کی اومدی دیدنم دیروز خواهر شوهرم خونه ما بود اینا رو تعریف کرد که گله کردم زنداداشت گفت خبر نداشتم رفتین مشهد منم روم نشد بگم توقعت زیاده گفتم آره من نگفته بودم بهشون حالا شما بگین من پر توقعم یا خواهر شوهرم
نیره اعتکاف میگه چرا برام غذا نیاوردین چرا نیومدین پیشوازم انتظار داره کادو هم بهش بدیم حتما