من هیچ وقت اعتماد نمیکنم هیچ وقت
به جرات می تونم رو خودم قسم بخورم
یه بار یه مشکل مالی برام پیش اومد در حد بگم سکته پیش رفتم
توی گروه تلگرامی یه پیامی باعث شد من جواب بدم و خلاصه بحث مالی پیش کشیده شد.
مشکلمو با قصد اینکه خالی شم از تنش بیان کردم.
چند نفر گفتن بیا کمکت کنیم و ... چون گروه کاری بود و عضو قدیمی بودم.
من هی تشکر کردم هی دعاگویی کردم و گذشتم از این پیشنهادات.
چند روز تلاش کردم پول برام جور نشد.
بعد یهو رفتم دل به دریا زدم عنوانش کردم.
به ادمین گفتم همه بریزن به حسابت تو انتقال بده به من که بین من و تو این موضوع بمونه.
و من به تو برمیگردونم تو خودت سهم هر کسی رو بده.
برا جلب اعتمادش از کارت ملی، قبض گاز و آب و برق عکس فرستادم. مجبور بودم هیچ راهی نداشتم، اصن قفل بودم.
بماند که چقدر سختم بود و چند نفر هی سعی کردن منو کلااهبردار جا بزنن ؛
ولی من مجبور بودم ، مجبور
یک ماه مرتب می رفتم تو گروه سر می زدم که فکر نکنن رفتم که رفتم.
سه ماه طول کشید تا پس دادم بدهی مو.
حرکت عجیبی بود ... ازشون تشکر کردم.
البته بگم ها ، گروه کاری بود نه فضای مجازی برا چت و ...
حرف مدت ها پیش هستش.
الان که پیامتو خوندم یادم اومد به اون روز ؛
اعتماد کردن سخته خیلی
لعنت به اونایی که باعث بی اعتمادی میشن.
قبلا برا یه خانمی پول جمع کرده بودم که میگفت برا شیر خشک بچه ش و ... بعد یهویی تو اینستا دیدمش کافه کردی و کاشت ناخن و ...