2777
2789
عنوان

بچه ها تورو خدا راهنماییم کنید

35 بازدید | 5 پست

سلام دوستان 

من چند روزی هست که وافعا خیلی عصبی هستم اونم فقط بخاطری که رفتار مادرم تغییر کرده چپ میاد راست میاد فحش میده و من ادمی هستم که از فحش به شدت متنفرم هر چقدر هم دارم بهش گوشزد میکنم که من بدم میاد و تکرار نکن اما تکرار میکنه حتی خواهر بزرگترم هم که 25 سالشه داره فحش میده و این منو به شدت آزار میده 

از طرفی مادرم از وقتی از سفری که برای دیدن مادرش و خواهراش رفته بود  برگشته  شروع کرده به فحش دادن به من و بقیه خواهر برادرام  اصلا نمیشناسمش  چون قبلا خودش هم مخالف فحش بود اما الان همش میگه من مادر شما هستم و حق دارم فحش بدم  از طرفی هی میگه کاش پدرتون زودتر گور شما (من و خواهرام) رو از خونه گم میکرد کاش زودتر عروستون میکرد تا از دستتون خلاص میشدم یا همش میگه کاش به جای شما پسر داشتم در حالی که من داداش هم دارم و اون اخلاقش خیلی بده 

تو لباس پوشیدنم خیلی گیر میده من حتی راحت نیستم تو خونه لباسی رو بپوشم که خودم دوست دارم حالا اون لباسایی که من دوست دارم مناسبن به خدا 

بعد سه روز رفتم جلوش و بهش گفتم که از این اخلاقش که روز به روز داره بدتر میشه متنفرم و بابت اینکه مارو اشغال میدونه هیچ وقت نمیبخشمش 

حالا برگشت بهم گفت بدرک نبخش 

به من میگه من مادرتم حق دارم بهت بگم که بهت بگم کاش زودتر شما رو از خونه گم میکردن 

بخدا دیگه خسته شدم منم ادمم بخدا به اندازه ی کافی افسرده هستم به اندازه ی کافی خودم سختی دارم اما مادرم مثل نمک روی زخم میمونه هی هر روزم داره سخت تر باهاش میگذره شما بهم بگین من چیکار کنم؟؟ بخدا خیلی کلافه ام  مرسی 

سلام عزیزم اگه قبل سفرش اینجوری نبود شاید تو سفر یه چیزی دیده یا شنیده که اینجوریه 




هر چی میپرسم چی شده که اخلاقت از این رو به اون رو شده برمیگرده میگه چیه چون بهت گیر میدم من میشم ادم بده هر بار قبل اینکه بگه کاش باباتون شمارو از خونه گم کنه میگه فلانی راست گفت فکر میکنم یکی یه چیزی گفته 

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

الان تازگیها یه حس بدی دارم نسبت بهش قبلا همش باهاش حرف میزدم از اینده برام حرف میزد از اینکه ارزوشه من دکتر شم اما الان تا میشینم کنارش نصف حرفاش اینه که دیگه بزرگ شدم و نباید دلم خوش باشه که بابام توی خونه اش برام جایی داره 

وقتی امروز بهش گفتم میرم به بابام میگم که همش داری این حرفا رو تکرار میکنی من هنوز مدرسه ام هم تموم نشده ارزو دارم دوست دارم درس بخونم دوست دارم پیشرفت کنم اما دیگه نمیدونم چیکار کنم که دست از سرم برداره  میخوام ازش دور شم دبگه حس میکنم نسبت بهش حس امنیت ندارم نمیشناسمش حس میکنم این مادر من نیست چون مادر من اینجوری نبود 

فقط میخوام از شما یه چیزی بپرسم اونم اینه شما از این حرف مادرتون ناراحت نمیشید شما غمگین نمیشید میتونید از این حرفش ساده بگذرید؟ 

هی به من میگه مادر مردم رو ندیدی مادر بقیه رو ندیدی مادر شما همچین حرفی بهتون میزنه؟ 

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز