تجربه مو میخوام بزارم مال امشب دقیقا
من با شوهرم سر مساله چرتی بحثمون شد من دو سه ساعت رفتم تا پارک سر خیابونمون و پسر یک ساله و سه ماه مو که حالش کاملا خوب بود رو تنها گذاشتم با پدرش وقتی برگشتم دیدم بدنش داغ داغ واقعا شک بودم حتی پدرش بهش استامینوفن داده بود ولی به محض اینکه اومد بغلم در چند دقیقه بدنش کاملا سرد شد و به حالت طبیعیش برگشت و معلوم بود خیلیم گریه کرده پدر بی شعورش نه زنگ زد نه اومد دنبالم وقتی برگشتم تقریبا یه ساعت قبل پسرم از خوش حالی چشاش برق زد ولی همچنان از سر گرسنگی و بیخوابی گریه میکرد بمیرم براش خیلی ناراحت شدم و گریه کردم کاش تنهاش نمیزاشتم تا حالا ازش جدا نشدم اصلا زود غذاشو گرم کردم بهش دادم و اوردمش تو اتاق زود خوابش برد و بدنش کاملا سرد و نرمال شد