بچه ها من ۲۲سالم یه خاستگار دارم که کارش ساخت و سازه یعنی ساخمونای اسکلتی میخره بعد درستش میکنه میفروشه
بعد از یه طرفم کارخونه داره کارخونه جعبه اینا مثلا مثل جعبه فیله سوخاری اینا خودشم میخواد بی ان وی بخره
ولی مامانم کلا ناراضی اصلا پسررو هم از نزدیک ندیده ها نه خودشو دیده نه خانوادشو ولی محکم و قاطع میگه نه
چون اون یکی دامادمون سردفتر مامانم گیر داده میگه شغل آزاد خوب نی
فقط بخاطره من راضی شد با پسره یه بار تلفنی حرف بزنه مامانم
پسره فقط هدفش ازدواجه هیم به مامانم میگه آدرس کارخونمونو آدرس خونمونو بهتون میدم قشنگ تحقیق کنید
ولی مامان من میگه اصلا نه😐
به من هی میگه خاک تو سرت که میخوای زن یه بازاری بشی