کتابخانه نیمه شب
یاد داد که حسرت گذشته رو نخورم
استخوان های دوست داشتنی
یادم داد ک چطوری با غم افراد از دست داده کنار بیام
بابالنگ دراز
یادم داد ک چطوری از قشنگی های کوچیک زندگی لدت ببرم و خوشبین باشم
نیمه تاریک وجود
یادم داد ک اون قسمت دوست نداشتنی وجودمو بشناسمو باهاش کنار بیام
جادوی فکر بزرگ
یادم داد ک چطوری طرز فکرمو تغییر بدم
جادوی نظم
یادم داد ک دلبستگیم رو ب اشیا اطرافم کم کنم و از اشیا استفاده کنم نه اینکه در خدمتشون باشم و اینکه چطور منظم باشم