خانما
چند شب پیش با شوهرم سر خانواده اش دعوا کردیم من یک دختر آزادم و همسرم هم مثل خودمه ولی خانواده اش نه رفته بودیم خونشون شروع کردن به اراجیف اومدیم خونه بحث کردیم
تا دیشب ک بهم نزدیک شد منم پسش زدم یکهو عصابنی شد شروع کرد به شکستن هر چی جلو دسشه بعد بچه ام بیدار شد شروع به گریه منم رفتم طرف بچه بهش گفتم روانی بعد اومد سمتم گفت بهونه گیر شدی پای کسی وسطه منم بلند شدم یکی زدم تو گوشش
دیشب زد بیرون تا 1 شب بعد اومد خوابید امروزم رفت سرکار بدون اینک چیزی با خودش ببره من چیکار کنم این وسط اینقدر روم فشار اومد الاناس جمع کنم برم خونه مامانم اینا