با شوهرم دیشب توی خیابون بحثم شد
سر اینک ب پوششم گیر میداد در حالی ک واقعا بی حجاب نبودم همش میگفت جلو مانتوتو ببند
ولی خدایی من ادم بد حجابی نیستم کلا
تازه عروسم ی ماه از عروسیمون گذشته
دیشب ی حرفی زد ک هیچ وقت یادم نمیره
داشتیم میرفتیم مهمونی تو راه هواسم نبود شالم ی خورده رفته بود عقب چند تا حرف نثار خودش کردو گف شالت بیار جلو اخر میزنمت
من واقعا توقع نداشتم همونجا برگشتم خونه باهاش نرفتم تند تند پشت سرم اومد برگشتیم خونه سیر دلم گریه کردم گفتم ببرم پیش خانوادم وگرنه زنگ میزنم بیان دنبالم
همش سعی میکرد ارومم کنه اومد بغلم کرد گفتم سرم درد میکنه ولم کن رفت برام قرص اورد ب زور داد بخورم
بعدشم ب زور بردم بیرون کلی برام خوراکی و بستنی گرفت
الان از دیشب باهاش سر سنگینم اونم از اون موقع هیچی غذا نخورده
دلم براش میسوزه
بنظرتون چیکار کنم قهر بمونم؟