زنی پیش حضرت موسی رفت و به حضرت موسی گفت از خدا بخواه که به من فرزندی بدهد حضرت موسی دعا کرد و جواب آمد به این زن بگو تو عقیمی سال بعد باز آمد و همان درخواست را کرد و باز ندا آمد تو عقیمی سال سوم حضرت موسی زن را دید که با فرزندی به نزد او آمد از خدا پرسید این زن که عقیم بود؟ ندا آمد هر بار که به او گفتم تو عقیمی او گفت تو رحیمی...