ببین حالا که نمیزاره دانشگاه بری بپرس بینم میزاره بری یه دوره آرایشگری ببینی مثلا یه شاخه انتخاب کن ناخن کاری،شنیون یا هر چیزی نه واسه کسب درآمد واسه سرگرمی روحیه دخترا هم به این چیزا میخوره
من میروم،اما زمانی خواهد رسید که درتاریکی های شب بانور شمع به دنبالم خواهید گشت...روحت شاد😔💔
ببین عزیزم منم شوهرم دقيقا مثل شوهر تو بود بخدا که سخت گیر تر تو میزار دوچرخه سواری کنی یا بلوز بپوشی بیرون من این چیزارو تو خواب هم نمیدیدم راستش اصلا اصرار نکردم که نه من اینطوری میخوام و فلان زن داداشم همش میگفت تو چطور میتونی اینجوری باهاش راه میای ولی الان هرچی بخوام میپوشم خودش میگه برو یه شاخه آرایشگری یاد بگیر سرگرم بشی یا یه کار دیگه کلا دیگه اون سخت گیریای اول رو اصلا نداره یه آدم دیگه شده،حالا توهم با زبون نرم راضیش کن بخدا که شوهر تو با حرف رام میشه ولی تو بلد نیستی و نمیخوای
من میروم،اما زمانی خواهد رسید که درتاریکی های شب بانور شمع به دنبالم خواهید گشت...روحت شاد😔💔
میدونی چیکار کن اول اونو به عنوان شوهرت بپذیر ،چند تا جمله قشنگ بگو بهش مث همه ی خونه دارا به خونه زندگیت و شوهرت و تفریح کردن با شوهرت فک کن بزار ازت مطمعن بشه اون همش میترسه از دستت بده وقتی مطمعن شد تو شدی خانم خونش دلش خوش شد و به خواسته هاش توجه کردی اونم به خواسته هات توجه میکنه به همین سادگی
من میروم،اما زمانی خواهد رسید که درتاریکی های شب بانور شمع به دنبالم خواهید گشت...روحت شاد😔💔
به جا غصه خوردن و استرس الکی خورشت و چند نوع غذا و شیرنی یاد بگیر ساده بگم گذشته رو فراموش کن برگرد به زندگی اینجوری به مشاوره و روانشناس و این چیزا دیگه احتیاجی نداری
من میروم،اما زمانی خواهد رسید که درتاریکی های شب بانور شمع به دنبالم خواهید گشت...روحت شاد😔💔