ابجی بخدا ارزوی مرگمو دارم
دیروز مادرم داشت گریه میکرد دق داده مادرمو
مادرم بچشو بزرگ کن بعضی موقع ها کاراشو بکن نون اماده ببر در خونش
بچش تو زمستون سرد میبرد تو حیاط با اب شیلنگ حموم میکرد بچش مریض میشد مادر من باید میبردش دکتر بالاسرش بستری میشد
مگه بقیه مادر شوهر ندارن من خودم یه عروسم کجا مادرشوهرم همچین کارایی برام کرده اصلا توقع هم ندارم برام کاری کنه