آزمایش داده بودن
شوهرش میفهمید و مادر زنش
بعد یه نفر که هم محلیشون بود توی ازمایشگاه متوجه شده و بعد هم خانواده پسره فهمیدن و عروس
مادره داماد میگفت اگه عروسی نکروه بود طلاقش میدادم و کلی دعوا با مادر عروس کردن
داماد خودش گفته بود مادرم قبل از عروسی نباید بفهمه و سریع عروسی گرفتن،گفته بود خودم مثل کوه پشتش هستم