2777
2789
عنوان

داستان زندگیم

151 بازدید | 13 پست

بچه ها من ۲۲ سالمه خواهرم ۲۰ سالش . از بچگی دچار فلج مغزی شده و معلوله ۹۰ درصده . اون ب کنار . گیر ی پدر  یزید هم افتادیم از بچگی مامانم میزد کبود میکرد تو دعوا . مامانم کسی نداشت بره طلاق بگیره با بچه مریضش . شبا ۵ سالم بود یادمه تا ۱۰ سالگی انقدر بابام روانی و مریض بود شبا ساعت ۳ از خواب پا میشد میومد مامانم فوش میداد گوشیش میگرف میگف تو رفتی زنا کردی بچه معلول شده. پول نمیداد خیلی خسیس بود همه مسخره میکردن مارو. خیلی داشت ولی مال جمع میکرد تا اینکه دانشکاه قبول شدم نذاشت برم رشته خوب قبول شدم . پول کنکورم خودم دادم. این آدم هیچ جا ب درد من نخورد .یکسال پشت کنکور موندم روزی ۱۲ ساعت درس خوندم تا قبول شم . بعد بچه‌ها چون هیچکس نداشتم بهم محبت کنه گیر ی رابطه اشتباه افتادم ۵ سال درگیرش شدم . بابام خیلی مذهبیه جا نماز آب میکشه از اینا ک آخوند دوست داره . من هر کار کردم جلوی پیشرفتم گرفت . دوتا ماشین داره ۴ تا خونه داره . ب من یدونه ماشینش نمیده برم بیرون هر جا میرم پیاده میرم پولم نمیده . دلم گرفته 

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792