درحال حاضر متاهل وچون شغل پدرش کشاورزیه بااون کار میکنه هفته ای یبار میره شهر پدریش چندروز میمونه برمیگرده شهر محل زندگی با شهر پدری یکساعت ونیم فاصلس که با احتساب زمان معطلی توی ترمینال ۳ ساعت باید حساب کرد
خب اینم باید بگیم زمستونم دیگه مثل تابستون کار ندارن ولی خب عادت کرده بی دلیل میره
دنبال شغل کارمندی نیست هرچی براش شغل پیدا میکنی نمیره میگه من برای ده پونزده تومن خودمو خسته نمیکنم درصورتی پولیم که از پدرش میگیره درحد اینه که گرسنه نمونه با یه اجاره خونه دیگه لباس خریدن تفریحم هیچی
وقتی بهش میگی برو کار کن شروع به سروصدا که نمیخوام من کار با درامد بالا میخوام باید خودم مدیر باشم
یه ترسم تو وجودش هست که نمیتونهدبی پدرش کارکنه