با مامان بابام و داداشم رفتیم بیردن ی بستنی خوردیم موقه برگشت ب بابام گفتم ک میشه زانندگی کنم ب زور گفت باش
تا سه متر ک رفتم خواستم در بزنم سره اینکه چرا اینور خیابون داری میری دعوا یالا اورد کلی داد زد سرمو فخش داد بهم و کسی ک گواهی نانه داده اخر سرم گفت ی جور میرنم تو سرت ک اشکت در بیاد منم صبرم تموم شد زدم کنار و پیاده شدم بابام پیاده شد بازم فحش دادو رفتیم خونه
الان تو اتاقممو دلم گرفته☹️☹️☹️☹️