ما هنوز نامزدیم
ولی دیروز که خونشون بودم یه لحظه رفتم پای ظرفشویییه عالمه ظرف از دیروز و شب و نهار و همه رو جمع کرد یکی یکیاورد اندازه یه عروسی ظرف شستم پشت کتفم درد میکنه
اینقدر ظرفاش مونده بود پشه جمع شده بود
بعد ظرفا سینکو تمیز شستم برق افتاد پشهها رفتن، دلم نمیگیره خونش چیزی بخورم با این چیزا که میبینم
خودمم سادهم مثل خر میرم اونجا کار میکنم
اونم میشینه یا میخوابه