بعضی وقتا ب وجود خدا هم استغفرالله شک میکنم چقد صداش زدم تا از زجرای خانوادم نجاتم بده شوهر کردم فک کردم خوشبخت ترینم ولی چکنم ک برا فرار یکی و انتخاب کردم ک بازم شبیه خانوادمه . بعضی وقتا میگم هیچ وقت حلالشون نمیکنم چون بدبختم کردن اما چکنم ک دلم نمیاد . سر یه قضیه خیلی کوچیک دعوای بدمون شد شوهر من خیلی نسبت ب رابطه سرده امشب من بهش درخواست دادم گفت نه خیلی دلم شکست برا اینکه بهش بربخوره الکی یه فیلم بد گذاشتم و جوری وانمود کردم ک اره مثلا دارم کاری میکنم ک اقا سگ شدافتاد جونم برا زدن منم هرچی از دهنم در اومد بهش گفتم گفتم تو حست لابد ب مرده ک ب زن نداری بدتر بهش برخورد هزار جور حرف بارم کردو کتک زد بخدا از زندگی کردم اینجوری خستم خیلی خستم