من بیشتر از یکسال پیش عروسیم بود بعد همه چی مون دست تنها بودیم برادر و زن برادر های همسرمم اصلا کمک نیومدن مثل مهمون و همش تو قیافه و قهر بودن بعد از اون همه سختی و گذشت بیشتر از یکسال جاریم زنگ زد که تولد شوهرشه بریم، بعد منم گفتم چشم مشورت کنم اطلاع میدم بعد گفت نه پاگشا هم هست دیگه اینم اضافه کنم این جاریم واقعا آدم سمیه ایه، به نظر شما من برم مهمونیش یا نه شوهرم ادم اجتماعی و عشق خانوادس ته دلش دوس داره داداش شو ببینه ولی میگه زندگیم اولویته بهم نخوره منتها من میترسم بعدا کاسه و کوزه ها سر من بشکنه که تو ناز کردی و فلان...