نه حالش خوب بود اول رو صندلی نشسته بود همش شوخی و بگو بخند یهو دکتر گفت برو رو تخت حالا من ندیدم چی شد و چیکار کرد جیغای بنفشی میزد بنده خدا فقط شنیدم دکتر گفت نه باز نشده ، هنوز دست و پام بی حسه حالا ادم ترسویی هم نیستم من یبار مادرم عمل داشت چون میترسید دکتر مجبور شد منو با خودش ببره اتاق عمل تا اخر عمل اون همه خونریزی و بخیه و زخمو دیدم حالم بد نشد ولی این خیلی بد بود واقعاا