از وقتی ازدواج کردم شوهرم همش با کارهاش منو قدم به قدم از خودش دلسرد تر میکنه. تا اینکه احساس میکنم بدون اون شادترم. همش با هر پیشرفتی مخالفت میکنه .با هر رفت و آمدی مخالفت میکنه . اصلا تلاشهای منو نمیبینه. هم بیرون کار میکنم و هم همه کارهای خونه و مدرسه و کلاسهای بچه بامنه. از نظر درآمد هم دریه سطح هستیم. خیلی بی منظوره... خودش از سرکار میاد هیچ کاری نمیکنه تو خونه. حالا من بعداز سرکارم و بردن و آوردن بچه. تازه میام کار خونه رو انجام میدم. تازه میگه خب نکن نرو سرکار. درحالیکه حقوق من اگه نباشه خیلی کم میاریم توی ضروری ترین چیزها. بهش میگم مثلا الان بیمه ماشین تموم داره میشه میگه من دستم نبست خودت بده. میگم پس اگه واقعا میگی سرکار نرو پس چرا ازم درخواست مالی میکنی. بیشتر هزینه های بچه هم که خودم میدم. میگه هم نرو سرکار و هم کمتر هزینه کنیم. میگم از این کمتر خودت بگو هزینه اضافه رو حذف کنیم. میگه نمیدونم و تفره میره. کلا نمیتونم هم بخاطر لجبازی نرم سرکار. چون یه چندسال نرفتم و واقعا از نظرمالی خیلی تحت فشار بودیم