و بارداری دومم: پاییز سال گذشته احساس کردم اضاف وزن پیدا کردم تصمیم گرفتم رژیم بگیرمو ورزش کنم و با انگیزه کامل شروع کردم که توی یکماه۳کیلو کم کردم متوجه شدم که پریود نمیشم😄 بعد از یکهفته بی بی چک زدم دیدم بللللله دوباره آقا دسته گل به آب داده، کلی باهاش دعوا کردم کلی گریه کردم احساس میکردم به آخر خط رسیدم ینی دقیقا دنیا واسم تاااااریک تاریک شده بود تمام امیدم رو از دست داده بودم(آخه تصمیم داشتم دیگه بچه نیارم تا بتونم به بهترین نحو دخترمو بزرگ کنم) بعد از یکهفته تونستم خودمو جمعو جور کنم، من خیلی زود خودمو با شرایط وقف میدم ، سعی کردم مثبت اندیش باشم گفتم خدایا تو که بچه رو دادی بازم مث دخترم روزیشو با خودش بیار و رزقو روزیمونو بیشتر از قبل کن که شرمنده بچه هام نشم...یادم رفت جای مهمشو بگم؛ همسرم شغلش آزاد بود آخریا اصلا درآمدش جوابگو نبود که از در غیب بهش پیشنهاد کار دولتی شد و دقیقا زمانی بود که لقاح تشکیل شده بود و ما بی اطلاع بودیم و دقیقا روزی که همسرم کارشو شروع کرد همون روز بی بی چک من مثبت شده بود و من حیرت از کار خدا بودم... گل پسرم قراره شهریور ماه به دنیا بیاد و قربونش برم روزیشو جلو جلو آورده و جالب اینجاست که دولتون قراره به زودی یه تکه زمین بالا شهر بهمون بدن( خدایا کرمتو شکر قربونت برم)...
اینو گفتم اونایی که میگن نباید بچه بیارید وقتی رفاه کامل نیستینو همش الکیه که بچه روزیشو با خودش میاره ، من خودم به چشم دیدم که هر دوتا بچه هام چطور روزی خودشونو آوردن و الهی شکر من کاملا راضی ام ...
امیدوارم که خدا منو ببخشه بابت ناشکری که اوایل بارداریم کردم