خسته شدم دیگ چنباری ازش خیانت دیدم دروغ شنیدم دیگ نمیخام بمونم .ولی ولم نمیکنه یذره ارامش ندارم
نمیتونم دیگ بهش اعتماد کنم ب همه چیش شک میکنم ب همه رابطه ها شک دارم دیگ. چنوقتیه رفتارش عوض شده میگه دیگ عوض شدم ادم شدم میخام همه چیو درست کنم. بمرور زمان اعتمادتو بدست میارم ولی من نمیتونم تا یلحظه دیر جوابمو میده فکرم هزااااار راه میره . هرجا میره باید ازش عکس بگیرم باید بهم عکس بده .خسته شدم از اینک همش باید کنترلش کنم ترو خودا کمکم کنید. حس میکنم افسردگی گرفتم حالم خیلی خرابه