بخدا غنچه ی شادی بودم / دست عشق آمد و از شاخم چید ...
ف.ف
عشق دهن من یکی رو آسفالت کرد
یه الف بچه بودم فقط
چنان زمین خوردم که ۱۲ سال گذشته و هنوز تموم تنم از یاد آوریش درد میکنه
ازدواج کردم بچه دار شدم درس خوندم ... و نشد یک روز ، فقط یک روز یادم بره !!!
همه زندگیم بسته به حال اون بود ! شاد بود شاد بودم غمگین بود بجاش گریه میکردم
همه چیزم بند به وجودش بود
فک کن وقتی همه چی تموم شد چی شدم !!! تموم شدم ...
ضعف !؟ حس بی وجودی کل وجودمو گرفت
نقطه ضعفم بود ! نقطه قوتم بود ، همه چیزم بود ...
خیلی جون کندم که تا الان سر پام و به روی خودم نمیارم
خیلی سعی کرذم قوی باشم و عادی زندگی کنم